خرید بک لینک
زن منبع سعادت و فیض و عطوفت استای زن! حقت به مثل حق ما مسلَّم استهر چه که حق ماست، به تو هم فراهم استکی گفته زن به نسبت مردان حقیر است؟مشتی جهول و ملعبۀ دست آدم است؟با کی بود صلاحیت داوری که زنیا کل آدم است وَ یا نیم آدم است؟از کیست این مقولۀ افسانوی، که اواز گردۀ چپ است و یکی استخوان کم است؟زن منبع سعادت و فیض و عطوفت استزن کوهی از سخاوت و احسان پیهم استزن مادر است و خواهر و سرچشمۀ حیاتکانون مهر و عاطفه و صلح، گفتم استاز دامن زن است که پرواز ممکن استاز دامنِ زن است که معراجِ آدم است * * * زن دیگی از حلاوت نور و نوید هستزن کاجی از طراوت و حسِِّ عدید هستزن هم وفا به عهد کند، باوفاست زنمجموعۀ عنایت و صدق و صفاست زنزن نیز عقل دارد و هم صاحبِ دل استزن هم وقار دارد و موجودِ قابل استزن نیز مثل مرد وجودِ مکرِّم است زن هم به مثل هر یک ماها معظِّم استناقص به عقل نیست، نه ابلیس و لعنتیچندان به هوش باشد و چندین سر آدم استحقِ حیات دارد و اظهار گفتهاشحق هر آنچه حسِ درونی و خفتهاش * * * بگذار زن به قسمت خود، خود زند رقمبگذار تا به پای خودش زن شود قدمبگذار تا که همسر خود، خود گزیند اوبگذار بر سکوی دلش بر نشیند اوبگذار در وجود او هم سیلی از دم استتا جنبد و قیام شود، راه پُرخم استبگذار تا که رو شود از پُشت بُرقعاشغربالِ جور و عنعنه تا کی فراهم است؟ * * * قولی «بهشت زیر قدمهای مادر است»خود دال بر حقیقت عظمای مادر استاول زن است مادر و وآن گاه مادر استگاهی به مثل همسر و گه نیز خواهر است * * * کاج بلندِ باورِ بُرنای ما زن استخورشید پُرتبلوُر دنیای ما

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: دوشنبه 22 اسفند 1401 ساعت: 15:13

پیکرها و تابوتهای غریب و بینام و نشان؛پیکرهای فرزندان کشور بیسر و سامانپیکرهای نامرادترین آدمهای این جهانپیکرهایی که از جهل و جور و تنگدستی فرار کردند و سرانجام در اقیانوس بیپناهی و غربت غرق شدند و اینک گمنام در این تابوتها خوابیده اند. به تکرار میکشیدتابوت خود به دوش المبار میکشیدمردی که بود مُضطر و ناچار میکشیدبا کولهبار غصه و اندوه ناتمامبر دوش خسته دولت اِدبار میکشیددیدم، فقط مشاهدهکردم نخست و لیکدیدم دقیق، نعش مرا زار میکشیدآن مردک شکسته و غمبار و معترضتا بود بینهایت اَدوار میکشیدآن مردک شکسته و غمبار و معترضتا فقر بود در وسطِ کار میکشیداندوه را به هیأت و سیمای گونهگوندر امتداد قرن به تکرار میکشید ۱۳۹۵/۵/۵√چ.ش + نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت ۵:۱ ق.ظ توسط باوربامیک  | 

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: دوشنبه 22 اسفند 1401 ساعت: 15:13

زبان راز بیدلزبان پارسی باشد زبانمزبان گفتوگوها و گمانمدری و پارسی فرقی ندارددری و پارسی باشد جهانمزبان علم و فرهنگ و تمدنزبان ارتباط و گفتمانمزبان آریانا و خراسانزبان کاوه و کوروشیانامزبان مهر مولانا و حافظزبان دُرٌ ناصرخسروانامزبان دورهی ساسان و سامانزبان غزنوی و غوریانمزبان فخر افریدون و جمشیدزبان پارسی باستانمزبان خامه و خنیاگر عشقزبان خمسه و فر کیانمزبان عشق و عرفان و عواطفزبان ضجه و شور و فغانمزبان راز بیدل، کوه معنازبان سعدی شیرینزبانامزبان بلخ و سغد و گنجه و ریزبان بابری و بامیانمزبانی که به آن اندیشه ورزندزبانِ راحت روح و روانم ۱۴۰۱/۱۱/۱۵√ چ.ن + نوشته شده در شنبه ششم اسفند ۱۴۰۱ ساعت ۱۲:۳۲ ق.ظ توسط باوربامیک  | 

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 21:51

فرق اعتلاف، ایتلاف و احتلاف ۱- اعتلاف از نگاه گردان صرفی با «عَلَف» و علوفه پیوند دارد و به معنای با هم علفخوردن یا با هم علوفهخوردن حیوانات است. ۲- ایتلاف از ریشهی «اَلْف» و «اُلفت» به معنای دوستی و مهربانی گرفته شده و با هم دوستیکردن و به هم پیوستن معنا میدهد. ۳- اِحتلاف از ریشهی «حَلْف» گرفته شده به معنای سوگندخوردن برای انجام دادن خدمت و با تعهدماندن در امور کاری. [گاه سوگندخوردن در خانهی کعبه را هم احتلاف گویند.] باید افزود که شماری از واژهشناسان احتلاف را از اضداد دانسته اند و گفته اند که این واژه سوگندشکستن و پیمانشکنی هم معنا میدهد. با دریغ من تا هنوز املای درست این واژه را نمیدانستم و همیشه وقتی در بارهی جریانها و گروههای سیاسی و بههمپیوستن آنها حرف میزدم، گونهی دوم را به کار میبردم. تازه دانستم که تا اکنون در اشتباه بوده ام و باید گونهی نخست را مینوشتم؛ مانند اعتلاف نفاق ملی، اعتلاف جستوجوی کِلی. پ.ن۱: برخی از لغویان و دستوریان به این باورند که اصلن اعتلاف واژهی پارسی و به گونهی «ایتولاف» به معنای اینگونه «لاف» بوده و پس از آن به زبان عربی رفته و عربها آن را در قالب واژهسازی خود انداخته از آن سهگونهی املایی بالا را ساخته اند. پ.ن۲: در این تازهگیها هم یک اعتلاف سیاسی به نام «اعتلاف نجات ملی» داشتیم که سرانجام از هم نجات یافتند.√ + نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱ ساعت ۴:۲۴ ب.ظ توسط باوربامیک  | 

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 21:51

جنگ عزتهندوکش پهنهی پیکار شده بار دِگرپور مسعود سپهدار شده بار دگرپای مردانهگی بالاست بر این شاخ و کمرپای مردیست که عیار شده بار دِگریادی از رستم و سهراب بیاید به میانهمه رویینتن و سالار شده بار دگردست حماسه گره خورده به ماشهکمرِ کوه به پیکار شده بار دگرجمعی از جهد و جسارت شده منکر، هیهات!روح این طایفه بیمار شده بار دگر!جنگ عزت به سرِ خطهی خورشید بوَدجنگ فرغانه و فرخار شده بار دگرمار در دست شده ماربهدوشان امروزسهم مردم دُره و دار شده بار دگرهمهجا سوگ و سیاهی و تباهی ساریستهمهجا دستِ تبهکار شده بار دگرپاسبانا، به سر کوه بمان و بغریوخانهی عشق پراغیار شده بار دگرمحوِ سوگند نگردی و فریبی نخوریدشمنات نادرِ غدار شده بار دگرخالقانه به جبیناش بزن و رحم مکنآدمی نیست، سگِ هار شده بار دگردشمن توست که اینگونه خونآشام شدهستدشمن توست که کفتار شده بار دگر ۱۴۰۱/۱۲/۵√چ.ن + نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۱ ساعت ۴:۲ ب.ظ توسط باوربامیک  | 

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 21:51

صفحه بندی